دیشب خوابتو دیدم!!!! خیلی واسم جالب بود.. با چند تا از فامیلامون اومده بودیم خونتون.. انگار پسر عمم دوستت بود.. تو از اتاق اصلا در نمیومدی و من خیلیییی حرص میخوردم که چرااا نمیای ببینمت .. دو روز اول اصلا در نیومدی از اتاقت روز سوم همه گفتن چرا نمیای با ما غذا بخوری چرا نمیای پیش ما بشینی؟ اون روز واسه ناهار اومدی بیرون..منم موهامو نارنجی کرده بودم و خیلی جا خوردی و همینجوری موندی.. و دقیقااا نشستی روبروم.. داشتم از خوشحالی بال در میاوردم. دوست داشتم بپرم بغلت .. دوست داشتم انقدررررر بوست کنم تا سیر بشم.. دوست داشتم ساعت هااا فقط بشینمو بهت نگاه کنم.. وای که چقدرررر دلم واست تنگ شدددددد..خیلی خواب خوبی بود.. دوسش داشتم.. راستی تولدمم مبارک.. یادت رفت بهم تبریک بگی بین ما فاصله هیچ است هنوز!!!...
ما را در سایت بین ما فاصله هیچ است هنوز!!! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 100